تبليغاتX
یِادداشت های معلم
بیان نظرات و دیدگاه های من در زمینه آموزش
سال ن ومبارک

بالاخره سال 1383 هم تمام شد و يِک سال ديگر بر عمرمان افزورده گشت. خوشا به سعادت آنان که توانستند بهره مناسبی از گذشت زمان در اين سال ببرند. شايد بهترين بهره ای که می توان از اين گذر عمر کسب نمود همانا خدمت به مردم و تهذيب نفس باشد. وظيفه خود می دانم فرارسيدن عيد نوروز و آغاز سال 1384 را خدمت تمامی دوستان عزيز تبريک عرض کنم . برای همه سروران ارجمند در سال جدید آرزوی توفيق ، سلامت و دستيابی به اهدافی که در زندگی خود ترسيم نموده اند ، دارم. اين کار زيبا را هم ببينيد. توفيق يارتان ....
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1383ساعت 16:33  توسط دکتر محمد کمالی  | 

گاهی اوقات برای دانشجو یا دانش آموز و به قولی فراگير اين ذهنيت پيش می آيد که معلم يا استاد همه چيز را می داند و يا بايد بداند. يک توصيه هميشگی وجود دارد و آن اينکه " هرگز فکر نکن که ديگران ، حتی با بالاترين تخصص ها ، پاسخ همه پرسش ها را می دانند" . اگر این توصيه را جدی بگيريم - هم معلم و هم فراگير - بسياری از مسائلی که ممکن است در طول تدریس رخ دهد ازميان برداشته می شود. معمولا من در جلسات اول هر کلاس جمله ای را می گويم تا اين ذهنیت را بزدایم. " اگر دانشجو از استادش بيشتر نداند ، علم پيشرفتی نخواهد کرد" . اگر قرار بود از دوران ابتدائی زندگی بشر هرکس تنها به انداره معلم و راهنمایش بداند بواقع بشر امروز در اين نقطه از علم ودانش نبود. این را بايد مديون ذهن خلاق و جسور آنانی باشيم که پرسيدند و تفکر خلاق را برای توسعه دانش خويش بکار گرفتند. آن روز که از کلاس های ساکت نوشتم به این قصد هم بودم که اگر توسعه علم و دانش در کشور را بخواهيم بويژه ما معلم ها نبايد از پرسش بهراسيم بلکه باید آن را تشويق نموده و زمينه های آن را در کلاس فراهم کنیم. مشکلی نیست که من پاسخ پرسشی را ندانم ، مطمئن هستم و شما هم باشيد که ديگری و بخصوص يکی از همين دانشجويان اگر بخوبی راهنمائی شود پاسخ را بزودی بدست خواهد آورد. این بماند که برخی از ما متاسفانه آن را هم که می دانيم دريغ می کنیم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 22:46  توسط دکتر محمد کمالی  | 

در یادداشت قبلی اشاره ای به بحث تحقیق داشتم. امشب هم می خواهم ضمن اشاره به کلاس روش تحقیق به یک مورد که به نظرم برای دوستان می تواند مفید باشد اشاره کنم. معمولا جلسات آغازین کلاس روش تحقیق را با این پرسش شروع می کنم که تحقیق از کجا شروع می شود ؟ خب پاسخ احتمالا برای برخی روشن است و شنیده اند که گفته می شود زمانی که فرد - محقق- در مقابل یک مشکل قرار می گیرد و نمی تواند پاسخی برای آن داشته باشد اینجا نقطه آغاز تحقیق است. برای رسیدن دانشجویان به موضوعی برای تحقیق - بویژه آنگونه که برای پایان نامه هم مناسب باشد- از آنها می خواهم که حداقل سه مشکل را که با آن برخورد داشته اند برای من ایمیل کنند. البته بگذریم که در همین تکلیف کوچک هم عده ای تنبلی می کنند. اما نکته ای که هم به دوستان در کلاس می گویم و  می خواهم اینجا هم تاکید کنم یادداشت کردن ایده ای است که از ذهن می گذرند. معمولا ایده ها و افکار فراوانی در طول روز یا شب از ذهن ما می گذرند که ماندگاری اندکی دارند و متاسفانه مطرح شدن افکار و ایده ها و مسایل جدیدتر آنها را از ذهن دور می کنند. تنها راهی که می تواند این افکار را ماندگار نماید همانا ثبت کردن و یادداشت کردن آنهاست. پیامبر (ص) فرمودند : قید العلم بالکتاب . خب شما هم حتما با من هم عقیده هستید که کمتر اینگونه رفتار می کنیم . اصولا فرهنگ شفاهی که در بین ما ایرانیان رشد قابل توجهی دارد بزرگترین مانع برای این کار به حساب می آید . شاید وبلاگ نویسی که طرفداران زیادی هم دارد یکی از راه هایی باشد که ما را تااندازهای بانوشتن آشتی داده است. نوشتن وبلاگ یکی ا زتوصیه های من به دانشجویان در سالهای اخیر بوده است. خب فکر می کنم کافی باشد احتمالا باز فکر کرده ام که اینجا کلاس است و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1383ساعت 22:23  توسط دکتر محمد کمالی  | 

دیروز در دانشگاه تربیت مدرس همایش ارتقاء کیفیت زندگی برگزار شد.هرچند توفیق شرکت در مراسم افتتاحیه را نداشتم ولی گویا استقبال خوبی انجام شده بود. در جلسه بعدازظهر که عضو هیات رئیسه بودم یکی از سخنرانان اشاره ای به تحقیق کیفی نمود که در پایان صحبت از ایشان در مورد تحقیق خودشان سوال کردم که خب بماند و برایم مشخص شد که اینکه گفته شده کار کیفی انجام گرفته این گونه نبوده است.در پایان جلسه صحبت کوتاهی کردم و تذکری دادم از دو جنبه نخست اظهار خوشوقتی از اینکه بعد از مدتها در تربیت مدرس حاضر شدم و برخی خاطرات خوش دوران دانشجوئی تداعی شدو دوم هم گلایه ای بود از مظلومیت - اگر کاربرد آن درست باشد - تحقیق کیفی. تصور می کنم امروز دردانشگاه های ما تب عدد و رقم آنچنان بالاست که هیچ فضایی برای تحقیق کیفی متصور نیست و در برخی گروههای آموزشی که پذیرشی این چنین وجود دارد به نظر می رسد خطر پذیری است. من عمده آن را به عوام زدگی ربط می دهم زیرا دیده ام که عوام زدگی دانشگاه و محیط عام نمی شناسد.قبلا هم همین تجزبه را دارم که گروهی در همین دانشگاه ها تحقیق توصیفی را برنمی تافتند. تحقیق را فقط در نوع تجربی ان می پذیرفتند. کلام آخر اینکه باید هر اقدامی را در جایگاه و موقعیت آن سنجید و در نظر گرفت و همه چیز را سیاه یا سفید ندید بلکه در پی آن بود که بهترین کار در آن موقعیت زمانی چیست. هم تحقیق کیفی و هم تحقیق کمی هر دو مناسب اند اما در جایگاه و موقعیت ویژه خود....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1383ساعت 10:36  توسط دکتر محمد کمالی  | 

عليرغم آنکه نيمسال دوم دوهفته قبل آغاز شد ولی اولين جلسه کلاسهايم امروز برگزار شد. جلسه  اول را بخاطر اين که روز شنبه موعد ثبت نام بود و هفته بعد از آن هم که تعطيل بود ، از دست داديم وخب امروز آعاز کلاس ها. در اين نيمسال بعلت برخی مشغله های اداری که پيش آمده است تنها دو کلاس خواهم داشت، يکی همان روش تحقيق است برای گروه های کارشناسی ارشد و ديگری هم درس توانبخشی اجتماعی برای دوستان کارشناسی ارشد مديريت توانبخشی . درس توانبخشی اجتماعی را که در سرفصل های خود به جامعه شناسی توانبخشی هم می پردازد برای اولين بار تدريس خواهم کرد که تصور می کنم وقت زيادی از من خواهد گرفت ، چه هم منابعی اندکی در دسترس است و هم دلم می خواهد مجموعه مناسبی را در اختيار همکاران قرار دهم. البته امروز به دوستان عرض کردم که لازم است از مباحث جامعه شناسی پزشکی هم بهره مناسبی ببريم  تا بتوان برخی مفاهيم و نظرات را به حيطه توانبخشی تعميم دهيم.  

دوستانی هم که در کلاس روش تحقيق خدمتشان بودم اغلب به قول يکی از آنها يکضرب  وارد دوره کارشناسی ارشد شده بودند( يعنی که بلافاصله بعد از کارشناسی قبول شده اند) و از همين منظر به نظرم خيلی آماده و قبراق بودند و اميدوار شدم که برخلاف برخی دوره ها ی قبل انشاالله کلاس های خوب و منظم و پر مباحثه ای خواهيم داشت. امروز در مورد مرحله آغازين در تحقيق صحبت کرديم که پيدا کردن و تعيين مشکل و بدنبال آن طرح پرسش تحقيق بايد انجام شود. دوستان فراموش نخواهند کرد که تکاليف خود را تا هفته آينده بايد با ايميل برايم ارسال کنند...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 22:47  توسط دکتر محمد کمالی  | 

حتما با معلم ها يا استادانی( ننوشتم اساتيد ، بخاطر آنکه يکی از استاد ها می گفت اين هم از آن دسته غلط های رايج است که بسيار گفته می شود) برخورد داشته ايد که کمتر مطالعه می کنند. این البته ممکن است دلایل متعددی داشته باشد که کمبود وقت آنهم بدليل موضوع اقتصاد احتمالا يکی از آنها ست. خاطرم می آيد که يکی از دوستان که در انگلستان دوره کارشناسی ارشد و دکتری خود را گذرانده بود ، می گفت : استادی داشتيم ، برای بار اول که به کلاس او رفتيم سوالی مطرح کرد که پاسخ آن را نمی دانستيم. ۵ کتاب معرفی کرد و زمانی هم تعيين کرد که بخوانيد و پاسخ را بياوريد. بعد از مطالعه نزد ايشان رفته و گفتيم پاسخ در آن کتاب ها نبود . گفت خب اين ۳ کتاب را بخوانید و این کار برای دو بار ديگر هم تکرار شد و هر با دو کتاب و در نهایت در کتاب آخر پاسخ را پیدا کرديم. بعد هم متوجه شديم که این شيوه تدريس او بوده است و با اين کار ما کلی کتاب خوانديم و مطلب آموختيم در حالی که او از ابتدا با طرح مشخص با ما برخورد کرده بود.

احتمالا اگر د رکتاب های روش تدریس با شيوه تدریس از طریق خواندن برخورد کرده اید ، بیشتر این شيوه است نه آنکه گروهی تصور می کنند که شيوه خواندن آن است که سر کلاس کتاب را باصدای بلند بخوانیم و استاد هم گاهی توضيح دهد. البته می توان اين شيوه را هم نوعی روش خواندن دانست ولی بهره وری که در شيوه اول بدست می آيد به هيچ عنوان با نوع دومی که گفتم قابل مقایسه نيست....

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 16:23  توسط دکتر محمد کمالی  | 

نمی دانم نظر یکی از دوستان که در یادداشت قبلی آمده است ديده اید یا نه؟ یکی از فواید وبلاگ همین است که افراد می توانند بدون داشتن دغدغه ای نظرات خود را بنویسند . البته من امیدوارم که در این میان دوستان از دایره اخلاق دور نشوند و نیز از مرز عدالت. خب شاید من هم با برخی از افرادی که نام معلم برخود داشتند و آن گونه که این دوست گفته است ، برخورد داشته ام. نوشته های قبلی من هم شاید در یکی دو مورد به همین طیف افراد مرتبط بوده است. اما دلم می خواهد این نکته را یادآور شوم که همیشه یک سویه به قاضی رفتن نمی تواند درست و بدور از اشتباه باشد. کمی هم بپذیریم که در مواردی مانند آن که معلم یا استادی نمره مناسبی به دانش آموز یا دانشجویی نداده است ، کمی هم خود فرد مقصر است و اگر نگاهی به ورقه او بیاندازیم تصدیق خواهیم کرد که حتما نمره او پائین تر هم می توانسته باشد . البته این امر بسته به دو شرط است : اول اینکه معلم از آن دسته که دوستمان گفته است نباشد و دوم اینکه لبو فروش مربوطه را هم بتوانیم پيدا کنيم....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 23:15  توسط دکتر محمد کمالی  |