سایقه آشنائی من با داریوش فرضیائی ( عمو پورنگ ) به سالهائی بر می گردد که در بهزیستی عهده دار حوزه معاونت امور توانبخشی بودم. آن زمان بوسیله ارتباطی که با دوستان رادیو و تلویزیون برقرار می کردیم سعی درهمکاری با آنان برای شناساندن ، بالابردن میزان آگاهی و تغییر نگرش مردم نسبت به پدیده معلولیت داشتیم. در آن زمان داریوش که هنوز عمو پورنگ، نشده بود گزارش های زیادی در این زمینه تهیه و در برنامه های کودک رادیو پخش می کرد. دیشب درمراسمی برای افطار بودم که از قضا دیداری تازه شد با ایشان و همینطور دستیار تازه اش ، امیر محمد... از آن سالها سخن به میان آمد و درمیان کلامش حس کردم گله مند است از برخی دوستان که قدر زحمتش و تلاش هایش را یا کم بحساب می آورند و یا نادیده می گیرند... خب صحبت هائی با هم داشتیم که برایم ارزشمند بود و البته ایشان هم لطف داشتند... اما در این فکر بودم که نگاهی هم از منظر معلمی به عمو پورنگ داشته باشم. براستی چقدر او را معلم بچه های این سرزمین می دانیم؟ چقدر او را موثر بر رفتارهای کودکان امروز جامعه می توانیم بحساب آوریم؟ نقش او در پرورش فکری و اجتماعی بچه های جامعه جیست؟ گرفتن این نقش از او آیا خلائی در ذهن و فکر کودکان و نوجوانان اجتماع پدید می آورد؟ و... باید بپذیریم که امروز پدیده عمو پورنگ یک واقعیت اجتماعی و پذیرفته شده برای کودکان و نوجوانان ایرانی است. این موضوع نیازی به مجادله ندارد و تاثیر گذاری او بر این قشر کاملا طبیعی و بدیهی است. این پدیده حاصل تلاش او برای بیش از پنج سال برنامه سازی و اجرای مطلوب آن است. این پدیده صرفا ، کاری برای سرگرمی نبوده و نیست ، چه در این صورت باید خیلی زودتر از اینها به پایان می رسید. امروز باید به صحبتهائی که بچه ها درملاقات های روزانه و در محیط های مختلف با او دارند نگاه کنیم، به هدایائی که برای برنامه او ارسال می شود ، به نامه ها و ایمیل های که برای او و به سایتش ارسال می شود دقت کنیم... همه شاهدی بر این مدعاست که او در جذب و جلب افکار عمومی کودکان و نوجوانان این سرزمین موفق بوده است. او معلمی است که شاگردانش به وسعت همه ایران پراکنده اند. او توانسته رفتارهائی را به آنان آموزش دهد که شاید والدین هم در برخی از آنها غفلت کرده اند یا بی اعتقاد به آن باشند. شیوه مناسبی که در برنامه ها - البته به مدد عنصر تصویر و صدا - بهره گرفته است او را در این مسیر موفق کرده است. امروز نادیده گرفتن نقش او و تلاش هایش و عدم استفاده از ظرفیت بی نظیرش به یک کج سلیقگی بیشتر شبیه است ، هر چند در این زمینه نمونه های زیادی را میتوان سراغ گرفت که به همین درد مبتلا و در نهایت بدنبال کا رخود رفته اند...زیاد هستند مجریان برنامه سازان وافراد موفقی که متاسفانه از آنان بهره کافی نبردیم.. عمو پورنگ دارای خلاقیت و ظرفیت بالقوه ای است که هنوز می تواند سالها برای کودکان این سرزمین معلمی کند، معلمی از نوع دیگر، امید که در این مسیر تداوم حضورش را شاهد باشیم...
روز پنجم اکتبر از سوی سازمان ملل گویا بعنوان روزجهانی معلم تعیین شده است . روزشهادت استاد شهید مطهری هم در ایران روز معلم نامگذاری شده است. روز ۸ مهر ماه را روز جهانی ناشنوایان/ ۲۳ مهر ماه راروز جهانی نابینایان /۹ مهر ماه را روز جهانی سالمندان و .... الی ماشالله روزهای مختلف سال یا روز داخلی است یا روز خارجی...در این میان گاهی مثل روز معلم که این دو روز - داخلی و خارجی - برهم منطبق نیستند مشاهده می شود که هر دو روز گرامی داشته می شود. شاید روز زن و مادر و یا مثلا هفته بهزیستی که روزهای مشابهی در آن با روزهای جهانی تعریف می شود را بتوان مثال زد. در این میان گویا این تنها روز معلم است که با جدیت تاکید می شود که تنها همان روز ۱۲ اردیبهشت است و لا غیر...خب عده ای هم که دنبال سوژه هستند از فضای مسمومی که درست می کنند بدنبال ماهی گرفتن. من واقعا نفهمیدم اگر مثل همه روزهای جهانی که توسط وزارتخانه ها یا گروههای غیر دولتی گرامی داشته می شود این روزجهانی معلم را هم مراسمی بگیریم و جشنی و یادی از معلم ها ی عزیز که الحمدلله در نهایت بی توجهی به آنان هستیم به کجای دنیا بر می خورد.این همه کاسه داغتر ازآش هم پیدا نخواهد شد. حال دایم بر طبل خودرائی و خودستائی بکوبیم....
روزهائی در زندگی وجود دارند که هرگز فراموش شدنی نیستند . برخی از آنها فقط یک باررخ می دهند و برخی دیگر همیشگی هستند و هر سال تکرار آن ،یادآورزیبائی ؛ نشاط و مهر است. اول مهر ماه هر سال گوئی همه چیز رنگ و بوئی دیگر و تازه بخود می گیرد و این تکرار شیرین را همه ،هر ساله انتظار می کشیم. از آن روز که در اولین مهر ، مدرسه رفتنمان را درک کرده ایم، این شیرینی - و شاید برای برخی تلخی خوشمزه - در ذهنمان نقشی جاودان بسته است. شاید ازهمین رو باشد که اکثر افراد نام معلم کلاس اول خود را بخاطر دارند و این چیزی نیست جز همان شیرینی که در کلام مهر آمیز و محبت بی حد او خلاصه می شده است. نوشتن از مهر برای همه و بخصوص برا ی ما معلم ها شاید سخت باشد و گاه نیز آسان ، سهل و ممتنع است . قصد من هم امروز این بود که صبح وقتی در دانشکده بودم این یادداشت را بنویسم اما فشردگی برنامه ها تا همین موقع اجازه نداد و شاید خیلی از حرفائی که در نظر داشتم اینک بیادم نیاید . امروز هم صبحی متفاوت با دیگر روزها را مشاهده کردم . زیبائی و حرکت شوق آمیز کودکانی کلاس اولی و عجله آنان در رسیدن به مدرسه ، تا حضور دانشجویان سال اول در مرکز همایش های رازی دانشگاه که مراسمی را باید حضور می افتند ، حجم بیشترترافیک و تصادف های متعدد که در مسیر رخ داده بود - البته شکر خدا همه خسارتی و جزئی که مشخصا ناشی از عجله و شلوغی بود - حضور در اولین جلسه کلاس با دانشجویان جدید دوره کارشناسی ارشد واشتیاق خوبی که در آنها دیدم و خاطره دوست و برادر عزیزم مرحوم دکتر کاظمی که معلمی ارزنده بود ، بواقع امروز را برایم برجسته تراز روزهای دیگر ساخته بود . مهر با نام دلفریب خود بی جهت برای آغاز درس و محبت برگزیده نشده است که همچون بسیاری ا زانتخاب های ما ایرانیان با قصد مشخص و مطلوب انتخاب شده است و چه خوب که این شروع را با مهری درونی نسبت به هم دیگر آغاز کنیم وهر چه پلیدی و زشتی است را با تلاش برا ی کسب تقوا و اخلاق نیکو و حسنه از خود برانیم و چه زیباست که این مهر با رمضان تلاقی کرده است و ماهی بس بزرگ بر ما وارد می شود و بهتر بگویم ما بر آن وارد می شویم که در این مسیر درست می تواند یاریمان کند . بهانه خوبی است که یاد کنیم از رزمندگانی که در صحنه ای دفاع 8ساله افتخار آفریدند و جمعی از آنان اینک در نزد ما نیستند وبرخی دیگر نشانه هائی هستند که در کنار ما ، یادآور آن قهرمانی ها و دلاورمردی هایند. این برای ما که در حیطه توانبخشی هستیم مسئولیتی بزرگتر به همراه دارد چه بیش از دیگران هم برای بازگشت آنان به جامعه تلاش کرده ایم و هم باید بیش از دیگران در این مسیر قدم برداریم. با تبریک این ایام خجسته از همه دوستان در این ماه بزرگ التماس دعا دارم ، بیائید همدیگر را بیش از گذشته دعا کنیم...