تبليغاتX
یِادداشت های معلم
بیان نظرات و دیدگاه های من در زمینه آموزش

این یادداشتم ممکن است ربطی به معلم بودن نداشته باشد، البته به طور مستقیم ، اما حس میکنم شاید بدرد این مجموعه از یادداشت ها هم بخورد. دیروز در مجلس ختم مادری بزرگوار از خویشاوندانم شرکت کرده بودم. خطیب مجلس که فکرمیکنم از آقایان معروف هم بود افاضه می فرمودند. نکته جالبی در طول سخنرانی کوتاه ایشان برایم جلب نظر کرد که احساس کردم بد نیست چند جمله ای در مورد آن بنویسم...یکی از مطالبی که به برخی از آقایان نسبت می دهند، نحوه برخورد ایشان با موضوع زن است. حتما شما هم شنیده اید یا برخورد داشته اید که برخی برای نام بردن همسرشان از لغات خاصی استفاده می کنند.برخی اصولا تلاش میکنند نامی از زن در کار خود نبرند و برخی هم که اصولا با حضور زنان در بسیاری از مواضع اجتماعی مخالف هستند. البته دیدگاه های بلند حضرت امام (ره) خط بطلانی بر این نظریات کشید و آنها را به پستو ها فرستاد. اما گاهی در جلسات و منابعی باز هم این نگرش منفی را بخوبی می توانید حس کنید. دیروز هم ایشان در صحبت های خود چندین بار به صراحت آقایان مجلس را به تنهایی خطاب قرار میداد و بدون تردید حس کردم که این کار به عمد است - آقایان توجه کنند ، آقایان محترم متوجه باشند، آقایان را توصیه کنم، دعا کنم آقایان پاسخ دهید و... حتی وقتی هم خواست در مورد زن - به مناستی اینکه مجلس متعلق به یک مادر و همسر بود - سخن بگوید، باز هم بر تخطئه آنان پای فشرد و قصه ای نقل کرد که وقتی می خواهید همسر بگیرید از زنانی بگیرید که پرهیزکار باشند و از احمقها نباشد - گویا تنها زنان می توانند همسران خودرا از میان احمق ها برگزینند- به قصه ای هم اشاره کرد که مادری به دخترش گفته است با فلانی در تماس نباش و چون دیدکه بار دیگر باآن دوست صحبت کرده برای اینکه او را بترساندسرنگی را از نفت پرمی کند و به لباس بچه میپاشد و بعد به گمان اینکه بچه را بترساند کبریت را به آن قسمت می زند و در حالیکه تصورش این بوده که تنها گوشه ای از لباس بچه خواهد سوخت و کودک تنبه می شود ، همه لباس نایلونی بچه آتش میگیرد و سوختگی شدید و مرگ بجه و این دلیلی برای احمق بودن آن زن و ... خیلی تاسف خوردم از این قیاس و اینکه مگر مردها ممکن نیست مثلا چنین اشتباهی کنند و واقعا از این احمق پنداشتن مخاطب ... مجلس ختم است و محدودیت های خاص آن و ارتباط یکسویه در چنین مجالسی و البته همه این موضوعات به نظرم تخریبی است بر خود آقایان و متاسفانه مفاهیمی که بدان دعوت میکنند. متاسفانه این همان نگاه بیمار است که هنوز هم در جامعه حضور دارد... خب شغل آقایان هم که به بیان بسیاری همچون معلمی است و معلم باید که در بیان خود رعایت عدالت کند و حتی برای سخنران و به تبع آن معلم توصیه شده است که حتی در نگاه به فراگیر رعایت تساوی و عدالت کند و به همه به یک میزان بنگرد ... توصیه شده ایم که بر سبیل حقیقت گام بر داریم و سخن به گزاف و بی اساس نگوئیم و رعایت مخاطب کنیم و رعایت زمان و مکان و سخن بر مسیر حق گوئیم... احساسم این بود که آن مجلس و برخی مجالس دیگر که بوده ام بر چنین جهتی نبوده اند. حال توصیه اول به خودم و به شما دوستان معلم برای یادآوری است و تذکر که این نکات را همیشه در نظر داشته باشیم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 22:55  توسط دکتر محمد کمالی  | 

این حکایت را امروز یکی از دانشجویانم فرستاده بود. حکایت زیبائی است و بسیار قابل استفاده و تامل برای همه ما که عنوان معلمی را با خود به همراه داریم... امید که همچون او معلم باشیم...
 
"استاد دانشگاهی از دانشجویان رشته ی جامعه شناسی خواسته بود تا به کوچه پس کوچه های کثیف و پر جمعیت بالتیمور بروند و سوابق 200 پسر نوجوان را گرد آورند. سپس از آنها خواسته بود که نظر و ارزیابی خود را درباره ی آینده ی همان نوجوانان در گزارشی به رشته ی تحریر درآورند. مضمون گزارش همه ی دانشجویان چنین بود :" هیچ شانسی ندارد. "! 
25 سال پس از آن ٬ استادی دیگر از همان دانشگاه ضمن برخورد با مدارک و بررسیهای این تحقیق از دانشجویان خود می خواهد تا مساله را پیگیری کنند و ببینند چه بر سر آن 200 نوجوان آمده است. دانشجویان در یافتند به استثنای 20 پسری که مرده یا به محلهای دیگر رفته بودند ، 176 نفر از 180 نفر باقیمانده در شغلهای نسبتا خوبی چون وکالت ، پزشکی و تجارت مشغول به کار هستند.
استاد متعجب می شود و تصمیم می گیرد موضوع را تا اخذ نتیجه ی نهایی پیگیری کند. همه ی این مردان در منطقه ی تحقیق بسر می بردند و ازین رو  برای استاد این امکان وجود داشت تا تک تک آنان را ملاقات کرده و بپرسد : " علت موفقیت شما چه بوده است ؟"  در هر مورد ، این پاسخ پر احساس را شنیده بود که :" یک معلمی داشتیم که..."
معلم هنوز در قید حیات بود ، لذا استاد توانست وی را ،که حالا دیگر کاملا پیر شده بود ولی هنوز هشیاری و ذکاوت از سکناتش می بارید، پیدا کند و فرمول سحر آمیزش را که به وسیله ی آن توانسته بود این بچه های کوچه پس کوچه های کثیف پایین شهر را به چنان موفقیتهایی برساند ،بپرسد.
چشمان معلم از شنیدن این سئوال برق زده بود و لبانش به لبخندی ملایم به حرکت در آمده بود که : " خیلی ساده است ، من از صمیم قلب به یکایک آن بچه ها عشق می ورزیدم."
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 23:21  توسط دکتر محمد کمالی  | 

عید غدیر بر همه دوستان و هم میهنان مبارک باشد. همیشه در مورد آنچه مربوط به امام علی (ع) می شود دلم خواسته است که یادداشتی بنویسم. البته بضاعت اندک مانع از نوشتن مطلبی در خور شده است . امشب هم تنها میتوانم به همین بسنده کنم که ضمن عرض تبریک ، بار دیگر خودم و همه را به توصیه های اصلی آن بزرگمرد حول محور تقوی و نظم درامور ، رعایت مردم ، راستگوئی و پرهیز از دروغ و غیبت ، علم آموزی و اخلاص د رعمل و... سفارش کنم. تنها از باب تذکر و یادآوری و الا درهیچ مسند و جایگاهی قرا رندارم که بخواهم دیگران را به چیزی توصیه کنم. اول خودم را و بعد از منظر یادآوری به دوستانگفتم. بد نیست سری به نهج البلاغه برای چندمین باز بزنیم ، حتما دست پر بازخواهیم گشت...
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 0:43  توسط دکتر محمد کمالی  | 

دیروز در وبلاگ یادداشت های روزانه خودم مطلبی نوشتم در مورد بی نظمی . قبل از آن چند روزی بود که میخواستم در اینجا در مورد " نظم " مطلبی بنویسم که خب مسئله ای در کنگره کاردرمانی پیش آمد و منجر به نوشتن آن یادداشت شد. به نظر من " نظم " را می توان یکی از مشخصه های مهم برای معلم دانست. اصولا از جمله افرادی که در جامعه جزء منظم ترین افرادند، معلم ها هستند و انتظار میرود که این نظم را به شاگردان خود نیز بیاموزند. اما امان سیستم آموزشی ما که آنقدر به فکر آموزش تئوری ها به دانش آموزان است که از یاد دادن شیوه های زندگی در اجتماع عاجز می ماند. همین است که امروز با نسلی روبرو هستیم که فاقد مهارتهای ابتدائی زندگی است و حجم فراوان مشکلات اجتماعی از همین منظر نیز قابل ارزیابی است. به هر شکل فکرمی کنم باید بیش از هر چیز معلم های عزیز به مسئله " نظم " اهمیت دهند . البته این مسئله تنها در به موقع حاضر شدن در کلاس ختم نمی شود بلکه در تمامی شئونات معلمی باید گسترش یابد. این احساس باید به فراگیران انتقال یابد که نظم مهمترین عنصر در زندگی است و م یباید در همه زندگی جاری شود...امید که اینگونه باشیم... بد ندیدم متن آن یادداشت را هم اینجا قرار دهم . وقت کردید بخوانید....

"تصور میکنم همیشه دوست داشته ام و سعی کرده ام فردی منضبط و منظم باشم بخصوص در وعده های ملاقات و تا اندازه ای هم، به گفته دوستان و شاید برخی دشمنان - البته شوخی کردم تصور نمی کنم دشمن خاصی داشته باشم - بر آن تعهد باقی بوده ام. اما نمی دانم چرا این مشکل در کشور حل نمی شود و همیشه باید در تمام برنامه ها بخصوص برنامه های جلسات، سمینارها و کنفرانس ها ، مجالس مختلف - البته دیده اید که مجالس عزا همیشه راس ساعت شروع و خاتمه می یابد- و...تاخیر داشته باشیم. البته در بسیاری از مواقع این، یک شان و پرستیژ برای برخی مسئولان هم شده است که باید همه بیایند و تقریبا سالن هم پر شود تا نزول اجلال کنند و بعد برنامه شروع شود که خب این هم یعنی یک ساعت و گاهی کمتر یا بیشتر معطلی برای آن عده که سر وقت حاضر شده اند...و خب بدیهی است که تمام برنامه های بعدی شما هم بهم می ریزد و افرادی هم که برنامه های خود را تنظیم کرده اند به برنامه بعدی خود دیر می رسند یا نمی رسند . اما غرض از نوشتن این مختصر هم گلایه است و هم عذر خواهی ، گلایه از دوستان و همکاران عزیز مسئول اموراجرائی در کنگره کاردرمانی که امروز هم کنگره خود را بدست این بی نظمی سپرده بودند .هرچند نمی دانم برنامه افتتاحیه چه زمانی آغاز شد اما برنامه ای که می باید درساعت 11 آغاز میشد دقیقا ساعت 12 آغاز شد . متاسفانه در انجام برنامه در آن ساعت هم بی نظمی دیگری رخ داد و برنامه آخرآن جلسه جایگزین سخنرانی ها شد و بر شدت تعجبم افزود...دوم هم عذرخواهی بدلیل ترک جلسه که بدنبال این بی نظمی انجام شد و احسساس کردم به نوعی باید ذهن ها را متوجه کنم که همه افراد برای خود برنامه ریزی دارند و اینکه بخواهیم نظر فرد خاصی را اعمال کنیم باید جای خود را به نظم و اعمال آنچه رویه های منطقی می گوید بدهد...امیدوارم همه ما اصلاح رااز خودآغاز کنیم و بدانیم که اگر هریک از ما در انجام امور به نظم بیاندیشیم و در عمل منظم باشیم ، جامعه ضربآهنگی منظم به خود خواهد گرفت و انشاالله امور از روال بهتری برخوردار می شوند و جریان توسعه و اجتماعی شدن با سرعت بیشتر به راه خود ادامه خواهد داد  "

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 21:59  توسط دکتر محمد کمالی  | 

خوشحالم که اگر بعد از مدتی می نویسم با تبریک می نویسم برا ی چند مورد، عید قربان که فرداست و یکی از بزرگترین اعیاد مسلمانان است و د رمورد آن هم دوستان میدانند و هم زیاد گفته شده است.. امید که مفهوم حقیقی آن را درک کنیم و آنگاه حتما در عید خواهیم بود...و عید غدیر که در راه است و بزرگترین عید برای شیعیان است و آرزوی همه باید این باشد که در چنین عیدی بیش از پیش به سیره علی (ع) دست پیدا کنیم و در لحظه لحظه زندگی خود از آن بهره گیریم...
همچنین فراسیدن سال نو مسیحی را هم به دوستان و هموطنان مسیحی تبریک می گویم . آرزو می کنم سال خوبی در پیش داشته باشند.
تبریک امروزم هم برا ی اعدام صدام است که بالاخره بعد از مدتها این خواسته بسیاری از مردم عراق، ایران و دنیا به انجام رسید و جانی و قصاب مردم و بشریت به دار مجازات آویخته شد . امید که هم درسی برای حاکمان بویژه از نوع صدامیش باشد که جنایت حتی در این دنیا بی پاسخ نخواهد ماند و دیر یا زود گریبانگیر ستمکاران را می گیرد و هم درسی برای مردم که درمقابل خطا ازخود عکس العمل نشان دهند و اجازه ندهند کارها تا این حد پیش برود . صدام اگر آن روزها کنترل می شد به این نقطه کشیده نمی شد. درس مدنیت باید آموخته شود و حقوق انسانی افراد آموزش داده شود .. همانگونه که علی (ع) درنامه به مالک - که خود نمونه الگوی حکومت اسلامی را بر می شمرد - به صفات حاکم اسلامی اشاره می کند . باشد تا با تاسی به این مفاهیم به کسب صفات انسانی در پرتو تعلیمات ایشان دست یابیم .
امروز هم که روز عرفه بود و موقع دعا و فریاد بلند امام حسین (ع) که خواندن آن شور و عشق وایمان می افزاید... در سایت بازتاب سلیقه ای خوش دیدم که متنی از دکتر شریعتی در این باره نقل کرده است که لینک آن رادر اینجا قرار میدهم حتما به خواندنش می ارزد... "چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟ "...
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 16:22  توسط دکتر محمد کمالی  |