تبليغاتX
یِادداشت های معلم - معلم
بیان نظرات و دیدگاه های من در زمینه آموزش
خب هميشه كه من نبايد بنويسم. گاهي هم بايد ببينيم درمورد معلم، ديگران و بخصوص دانشجويان و شاگردان آنها چه نظري دارند. ديشب به شعري برخوردم كه خانم شقايق كمالي در وبلاگشون نوشته بودند. به نظرم خيلي زيبا و دوست داشتني رسيد . ايميلي زدم كه هم ببينم از خودشونه و هم اينكه آيا اجازه نقل دارم يا نه؟ خوشبختانه هم از خودشون بود و هم اينكه اجازه دادند نقل كنم. البته تعبير زيباشون اين بود كه معلم كه فرق نمي كنه ، اون رو به من هم هديه كردند، چون شعر رو براي يكي از استادان خودشون سروده بودند. از محبتشون تشكرميكنم و خيلي خوشحالم كه با اين هديه زيبا سال ۸۵ رو در اين وبلاگ به پايان مي برم. با تبريك پيشاپيش براي حلول سال ۸۶ و آرزوي توفيق ،‌سعادت ، سربلندي و سلامتي براي همه دوستان ...

توي گذشته هاي دور

مردي بود 

که مثل خورشيد 
 

مهربون بود.
 

اون به همه آدمها و بچه ها 
 

محبت ميکرد.
 

بي آنکه توقعي داشته باشه.
 

وقلبش

اگر چه هميشه مي خنديد 

پر از جاي زخم بود.

 

پر از جاي  امضا

در قبال  محبت هاش

آه

پر از جاي زخم

پر از جاي  خمپاره و ترکش

پر از جاي تير از دوستاني که دوستشون داشت.

و من هر وقت اونو ميديدم

داشت امضاي جديدي از زخم مي گرفت.

چرا  که عاشق آدمها بود.

و بوسه هاي زيادي به مردم ميبخشيد.

چرا که  اون خورشيد بود.

من هميشه يادم هست

که اون سرش شلوغ بود

و  وقت ديدار کم مي آورد

چرا که  هميشه مي خنديد

و توي کيفش

پر از  شادي  و خوشي و بوسه بود.

پر از پيغامهاي  خوشبختي.

و وقتي يه روز قلبشو با من درميون گذاشت

ديدم که  خون سرخ شفافي از همه جاش جاريه

ازش  پرسيدم

فايده  اين همه درد چي بود  ؟!

و اون به  يکي از تير ها اشاره کرد

هر کدوم  از تيرها  که  از خيانت  آدمهاي دوست خورده بود

وقتي سرتو نزديکتر ميبردي

مي شنيدي که صداي  يه ساز قشنگه.

سازي که براي يه نيايش آسموني مي نوازه!

اون به من گفت که در قبال  تابيدن به مردم زميني

از آسمون  اجرت مي گيره.

و به من  گفت  که چقدر چقدر چقدر خوشبخته.

اون مرد  معلم من بود.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 16:0  توسط دکتر محمد کمالی  |